۱۴۰۵ تیر ۶, شنبه

برهان سونمز و نگاهی به به کتاب عاشقان فرانتس کافکا

عاشقان فرانتس کافکا. نوشته برهان سونمز. ترجمه ارسلان فصیحی

 مشغول مطالعه مجموعه داستان‌های کوتاه کافکا به ترجمه علی اصغر حداد بودم که تصادفاً به کتاب دیگری برخوردم به اسم «عاشقان فرانتس کافکا» به قلم برهان سونمز و ترجمه ارسلان فصیحی که به تازگی منتشر شده است. و من که این روزها به مرور کافکا نشسته‌ام و گذشته از داستان‌ها و نقد و نظرهایی که اینور آنور درباره‌ی او نوشته شده می‌خوانم، آب را که دستم بود زمین گذاشتم و رفتم سراغ این کتاب که نویسنده و موضوع کتاب هر دو از علاقه‌مندی‌هایم هستند. پیش‌تر از سونمز «استانبول استانبول» را خوانده بودم که به نظرم فوق‌العاده بود چه در شیوه روایی و ساختار داستان در داستان  و چه در تصویری که از استانبول به دست می‌دهد و چه محتوای درونی آن که مرا با نویسنده‌ای دردشناس و با مسئولیت اجتماعی آشنا کرد.

«عاشقان فرانتس کافکا» کلاً در ساختار و موضوعی دیگر نوشته شده است و گرچه همان شخصیت قصه‌گوی نویسنده و تسلطش را به پیشبرد ماجراهای داستانی نشان می‌دهد اما به‌طور کلی در فضایی دیگر و متفاوت با «استانبول استانبول» است. داستانِ پرکشش و حتی جذاب « عاشقان فرانتس کافکا» به شیوه دیالوگ‌محور نوشته شده است و طبیعتاً پیشبرد داستان در قالب شبه‌نمایشنامه از هر کسی برنمی‌آید؛ کار دشواری است. با این همه نویسنده به خوبی از پس گفت‌وگوهای طولانی در صحن دادگاه و گفت‌وگوی شخصیت اصلی با بازپرس برآمده است و هر جا لازم بوده خودش اطلاعاتی ضمیمه گفت‌وگو کرده است اما در نهایت به نظر می‌رسد چیزی ناقص است. چیزی شبیه آن رابطه‌ی عاشقانه که نویسنده سریع از روی آن می‌پرد و خواننده می‌تواند فکر کند که می‌شد اصلاً آن ماجرا در داستان نباشد، نبودِ آن بخش چه خللی به داستان وارد می‌کرد؟ یکی از صحنه‌های زیبای داستان، جایی است که از قول یکی از دوستانش ماجرای روستایی را تعریف می‌کند که در جنگ جهانی دوم که پناهگاه نهضت مقاومت فرانسه بوده است از طریق جاسوس یا جاسوس‌هایی که آنجا را لو داده‌اند با خاک یکسان شده و بعد مردم روستای دیگری درست روبه‌روی همان ساخته‌اند. عناصری از این دست، مثل اشاره به روزنامه نهضت مقاومت و اعضای آن که حالا در یکی از مجلات آوانگارد زمان قلم می‌زنند و خواهان محاکمه ماکس برود -دوست و وصی کافکا- هستند که چرا به وصیت کافکا عمل نکرده است. در واقع ماجرای قتل، زندانی شدن شخصیت اصلی و همه ماجراهای خیانت در امانت که منظور عمل نکردن به وصیت کافکا است با فداکاری برای وطن(نهضت مقاومت ملی)  و خیانت به وطن(جاسوس‌هایی که مخفیگاه آنها را فاش کرده‌اند) در هم گره می‌خورد و به نظر می‌رسد نویسنده قصد دارد از دل ماجرای عمل به وصیت کافکا طرحی انقلابی را پیش ببرد که در پایان رمان به‌کمال آن را نشان می‌دهد؛ اینکه اعضای نهضت مقاومت همچنان مشغول کارند و خیانت‌کاری بی‌جواب نمی‌ماند.
اما من نمی‌توانم نام این کار خوش‌خوان، خوش‌ذوق با موضوع مورد علاقه‌ام(کافکا) را رمان بگذارم. شخصیت داستانی از اول تا آخر طوری حرف می‌زند که انگار از غیب خبر دارد، چیزی او را ناراحت یا عصبانی نمی‌کند به پیروزی خود و گروهش مطمئن است. باهوش است آنقدر که بازپرس مجبور به مشورت با او می‌شود و همه در مقابلش کم می‌آورند. پلیس‌ها و دادگاه به راحتی بی‌خیال مظنون دیگری می‌شوند که همان دختر مو کوتاه در صحنه جرم است و طرفه اینکه این دختر در آخر داستان سر و کله‌اش پیدا می‌شود و معلوم می‌شود چندان بی‌ربط با ماجرا نبوده است اما ربط و ضبط آن برای خواننده کاملاً روشن نمی‌شود و از همه مهمتر- به نظر من- شخصیت‌ها هستند که جز کاپلان( که تقریبا متلکم وحده است)بقیه در حد تیپ باقی می‌مانند حتی همان دختر مو کوتاه که معشوقه کاپلان است.
روی هم رفته، این کتاب که ترجمه روانی هم دارد و به نظر می‌رسد لحن پرشتاب و کشش نویسنده به خوبی در ترجمه درآمده باشد، را می‌توان برای اوقات فراغتی در نظر گرفت که واقعاً چیز دندان‌گیری برای مطالعه پیدا نشده است و بد نیست حالا این کتاب را تورقی کنیم و تورق همان و کشیده شدن دنبال ماجرای آن همان. در واقع بزرگترین نقطه قوت کتاب کشش داستانی آن است ولی در پایان یکجور حس فریب‌خوردگی به آدم دست می‌دهد مگر همان چرخش‌ داستانی زیبا درباره خود شخصیت ماکس برود(در نقش پیرمردی که در صحنه جنایت مجروح شده است) که باز قدرت نویسنده را در پیشبرد شخصیت‌ها نشان می‌دهد. به کتاب نمره 5 یا 6 از ده می‌دهم از این نظر که اگر هم مطالعه نشود چیز زیادی را از دست نمی‌دهیم گرچه مطالعه آن دنیای تازه‌ای از عاشقان کافکا را به رویمان باز می‌کند و به‌خصوص ماجرای دردناک آن روستای تخریب شده را امکان نداشت بدون این کتاب بشنویم یا بخوانیم. به نظر می‌رسد نویسنده یکی از خیل عاشقان کافکاست و نوشتن این رمان را به خودش مدیون بوده است.   


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر