۱۴۰۵ مهر ۲۸, سه‌شنبه

فلوبر و مادام بوواری

 «اگر قرار بود جهان را بین هواداران بالزاک و هواداران فلوبر تقسیم کنیم، در آن صورت من به دستۀ دوم تعلق دارم. تا حدودی چون هنر فلوبر بیشتر است.

...بالزاک از نظر توصیف اجتماع به پای فلوبر می رسد، ولی از نظر مهار هنری- یعنی مهار لحن روایت و کاربرد «گفتمان غیرمستقیم آزاد»- فلوبر خط تازه ای را می نمایاند و می گوید، اکنون از نو آغاز می کنیم. و اگر مادام بوواری را سرآغاز رمان مدرن بدانیم، رمان ناتمام فلوبر، بووار و پکوشه، که پس از درگشت نویسنده در 1881 منتشر شد، آغازگر رمان مدرنیست است.
بووار و پکوشه- رمانی درباره دو میرزابنویس موقر و رویاپرور که میکوشند کل جد و جهد انسان و کل شناخت انسان را دریابند، و شکست میخورند و برمیگردند به منشی گری شان- به طرز چشم گیری مدرن است. و بخش دوم کتاب، صرف فکر عرضه کردن توده انبوه چرت و پرتی که دو قهرمان کتاب باید رونویسی کنند به خواننده، تصویر ذهنی فوق العاده پیش رفته ای است برای 1880 و عجیب جسورانه.»
از گفت و گوی شمسی عصار(شوشا گاپی) با جولین بارنز. ترجمه حسن کامشاد
در توضیح «گفتمان غیر مستقیم آزاد» باید این نکته را اضافه می‌کردم که منظور
Style indirecte libre
است؛ سبکی که پاره‌ای از ویژگیهای روایت سوم شخص را با چکیده‌ای از نقل قول مستقیم اول شخص به کار می‌گیرد. (توضیح از مترجم است). من این سبک روایت را در «حکومت نظامی» خوسه‌دونوسو به ترجمه عبداله کوثری دیدم و اگر قبل از آن هم دیده‌ام آنقدر توجهم را جلب نکرده بود که از شیوهٔ روایت لذت ببرم.
از اینها گذشته، چند یادداشت دیگر فلوبر شاید بیشتر کمک کند که او چقدر درگیر گفتگو بوده و ساختمان داستانش نیز چنین اساسی داشته:
فلوبر با لوئیز کوله از دشواری‌هایش حرف میزند:
«چنان جانم از دست این بوواری‌ام به لبم رسیده که مگو... هیچگاه در زندگی‌ام هیچ چیزی ننوشته‌ام که دشوارتر ازین گفتگوهای پر از حرف مفت بوده باشد. از همین حالا میدانم که این صحنه قهوه‌خانه وسط راه ممکن است سه ماه تمام از وقتم را بگیرد. گاهی دلم میخواهد بنشینم و زار بزنم...»
«...دارم گفتگویی را می‌نویسم که میان مرد و زنی جوان بر سر ادبیات و دریا و موسیقی درمی‌گیرد- موضوعاتی همه شاعرانه. میشد جدی بگیرندش، اما قرار بر اینست که تأثیری پاک خنده‌آور داشته باشد. فکر کنم اولین باری خواهد بود که مردم خواهند دید کتابی هم قهرمان اول زنش را دست می‌اندازد و هم قهرمان اول مردش را. البته این تسخر از رقت و گیرایی اثر نمی‌کاهد، که هیچ، بر میزان آن نیز، برعکس، می‌افزاید. در بخش ۳ که پر از لودگی و خرسک‌بازی خواهد بود، می‌خواهم خواننده بنشیند و زارزار بگرید.(۹اکتبر ۱۸۵۲).
از: رمان به روایت رمان نویسان. میریام آلوت
در واقع به نظرم فلوبر از این رو به قول بارنز، آغازگر رمان مدرنیست است( در حالی که مادام بوواری بالزاک را سرآغاز رمان مدرن میداند) که توانسته با این شیوهٔ روایت، گذشته از نگاه تازه، کاری کند که دیگران نیز به همان جهت نگاه کنند. (این لحن زیادی منشیانه شد 🙂 ) به زبان ساده‌تر، سرمشقی برای آیندگان بگذارد نه فقط کاری که از دست خودش برآمده و تمام. این گونه نویسندگان هستند که جریان‌ساز میشوند، اگر جریان را در اینجا، فرم در نظر بگیریم و البته که ففط فرم تنها نیست.